فتنه جمل
56 بازدید
تاریخ ارائه : 7/6/2011 6:48:00 AM
موضوع: فقه و اصول

برخی در فتنه جمل به علی(ع) می‌گفتند مگر ممکن است همسر و یاران صدیق پیامبر مقابل حق بایستند؟

یزدفردا "حجت الاسلام دكتر حسين سوزنچي عضو هيأت علمي دانشگاه امام صادق عليه السلام سخنان مهمی در تشریح عوامل شکل‌گیری و گسترش فتنه و به اشتباه انداختن خواص بیان کرد.

به گزارش رجانیوز، بخش‌هایی از این سخنرانی که درجمع دبيران ديني قزوين با عنوان "فتنه‌ها در جامعه‌ي اسلامي" ایراد شده، در ادامه آمده است:

جامعه‌ي اسلامي يك جامعه ي بسيار پيچيده است، برخلاف جامعه‌ي كفر كه بسيار بسيط و ساده است. پيچيده بودن جامعه ي اسلامي در اين است كه پيچيده در فتنه هاست. در قرآن آمده است «الفتنه اشد من القتل»؛ تا پيش از اين انتخابات معناي اين را نمي فهميدم.

در حكمت 93 نهج البلاغه آمده است دعا نكنيد كه «خدايا مرا به فتنه گرفتار نكن» چرا كه بي شك همه به فتنه گرفتار مي شوند؛‌ بنابراين دعاكنيد «خدايا مرا از گمراهي هاي فتنه نجات بده».

فتنه ها چگونه آغاز مي شود؟ در خطبه 151 آمده فتنه در درجات پنهان آغاز مي شود. آغازش مثل يك جوان خوش قامت است ولي وقتي مستقر شد مانند يك پير صلب و ناخوشايند است. در خطبه 93 حضرت مي فرمايد وقتي فتنه مي آيد همه انكارش مي كنند ولي وقتي رفت همه مي فهمند كه چه بر سرشان آمده است.

فتنه در دو زمينه رشد مي‌كند: (خطبه 50): 1.اهواء تتبع 2. احكام تبتدع؛ يا هواي نفس است يا تغيير در مفاهيم نظري و بدعت هاي ديني. (انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تتبدع يخالف فيها كتاب الله و يتولي عليها رجال رجالا علي غير دين الله) اين احكام يعني احكام دين در مخالفت با دين! در اين تعريف از فتنه دين در برابر دين قرار مي‌گيرد.

اما چگونه فتنه گسترش پيدا مي كند؟

مثال اول: چرا بني اسرائيل تا اين اندازه مورد توجه و تمثيل قرآن است. بني اسرائيل بنا به فرمايش قرآن «فضلتكم علي العالمين» بر همه ي بشريت برتري داده شدند. اينها تنها امتي هستند در كل تاريخ كه با پيامبرشان بيعت كردند. امت هاي گذشته هميشه پيامبرشان را تكذيب كردند. برخي‌شان عذاب شدند و برخي بعد از ديدن نشانه هاي عذاب ايمان آوردند. ولي بني اسرائيل از همان ابتدا موسي را تصديق كردند و با او از مصر خارج شدند. بنابراين بني اسرائيل در ميان همه‌ي امم پيشين ممتاز مي شود. چون جامعه‌ي ديني تشكيل دادند. وقتي جامعه ديني شد، پيچيده مي شود و ابتلائات و فتنه ها آغاز مي شود و دقيقاً اينجاست كه بني اسرائيل از بهترين امت به بدترين امت بدل مي شود و توسط پيامبران خودش مورد لعنت قرار مي گيرد: «لعنوا علي لسان داوود» يعني فقط پيامبر شريعت بعدي آنها را طرد و لعنت نكرد بلكه توسط پيامبران شريعت خودشان (مثل داوود) مورد لعن قرار گرفتند (لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل على لسان داود و عيسى ابن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون). عجيب است كه در روايات آمده است كه شما مسلمان ها هركاري را كه بني اسرائيل كردند، انجام خواهيد داد! اين پيچيدگي را در ماجراي عاشورا و سربريدن امام حسين(ع) توسط كساني كه خود از او دعوت كرده بودند، مي بينيد كه در درك و تحليل آن درمي مانيم.

يكي از فتنه هاي بني اسرائيل ماجراي گوساله ي سامري بود. چرا اينگونه مي شود؟ اول اينكه سامري فردي عارف بود كه در توانايي هاي فوق العاده اي داشته و صاحب كرامت بوده است، او انساني عادي نبوده است. توانسته ردپاي جبرائيل را دريابد. دوم غيبت موسي از قوم خود است. موسي عليه‌السلام براي مدتي از ميان قوم خود رفته بود و ظاهرا خلف وعده كرده است! زيرا قرار بوده سي روز برود و الان بيشتر شده. از طرفي شواهدي هست كه (اگر كسي اهل تحقيق عميق نباشد) نشان مي دهد ممكن است صداي خداي موسي -نعوذ بالله- داخل جسم برود!. مهمترين آن اينكه خدا براي اولين بار از ميان درخت سخن گفت كه «اني أنا الله»(سوره طه)! پس زمينه ي پذيرش اينكه خدا صنمي قابل رؤيت باشد در بين قوم وجود دارد. صدا دادن گوساله فتنه تكان دهنده است براي قومي كه با هارون باقي مانده وپيامبرش رفته است. هارون كه معجزه اي ندارد ولي سامري گوساله اي زرين ساخته كه صدا مي دهد. پس پذيرفتن آن چندان هم نامعقول(!) نيست. عجيب اينكه داستان هارون و موسي همان داستان حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) و علي عليه‌السلام است. قوم موسي نمي گفتند گوساله ي سامري خداي ديگري است. آنها مي گفتند اين همان خداي موسي است و اگر هارون مي گويد نيست بايد دليل بياورد. ما همين گوساله را مي پرستيم تا موسي بيايد و تكليف را تعيين كند. حالا بگوييد چرا بايد از هارون تبعيت كنيم؟

مثال دوم: جنگ جمل چگونه بود؟ خليفه به‌ناحق(؟!) كشته شده است. انگشتان دست همسر عثمان بريده شده است و معاويه هم فيلم آنها را براي مردم پخش مي‌كند: آن ها را از منبرش آويزان كرده است. قاتلان عثمان هم در لشكر علي عليه‌السلام‌اند. قاتلان همان اهالي مدينه اند. ولي دقيقاً معلوم نيست چه كساني هستند ولي فضاي رواني انگشت اتهامش به سمت ياران علي است. نهايتاً‌ اينكه همه از علي كه اكنون خليفه است مي پرسند چرا قاتلان را محاكمه نمي كنيد. چه دليلي وجود دارد كه حرف معاويه پذيرفته نشود؟

از طرفي ام المؤمنين مي گويد علي ظالم است. زبير سيف الاسلام و طلحه الخير همه مي گويند علي ظالم است. اين همان فتنه است. شك در صلاحيت و معصوميت علي بر اساس شواهد و قرائن اوليه. دقيقاً اين اتفاق افتاده است. برخي ياران حضرت رسول خطاب به علي عليه‌السلام مي گفتند يا علي مگر ممكن است همسر و ياران صديق رسول الله در برابر حق بايستند؟ چرا دست از جنگ با ياران پيامبر بر نمي داريد؟ آيا علي عليه‌السلام دادگاه قاتلان عثمان را برگزار مي كرد -شفاف سازي مي‌كرد- بهتر نبود؟! كدام قاتلان؟ منظور آنها كسي مثل مالك اشتر بود كه فضا به نحوي طراحي مي‌شود كه گويا او در اين ماجرا بي تقصير نيست. معاويه نامه داد كه مالك را تسليم كن ما خودمان محاكمه اش مي كنيم!

جنگ برپا مي شود. برپا كننده و مقصر هم علي عليه‌السلام است! چرا كه آنها مدعي اند خليفه مظلوم كشته شده،‌ انگشتان همسرش هم بريده شده، علي هم كه قاتلان را تسليم يا محاكمه نمي كند پس ما طرفدار مظلوميم! بعد از جنگ جمل گفتند كشته شدن مسلمان ها از هر دو طرف تقصير علي است. چراكه اگر دادگاه را برگزار مي كرد يا مالك را تحويل مي داد يا لااقل بخشي از حاكميت را به طلحه و زبير مي داد، ديگر خونريزي اتفاق نمي افتاد. بنابراين خون‌هاي هردو طرف گردن علي است! اكنون اين آمار كشته شدگان ارائه شده هم شامل بسيجي ها هستند هم آن‌طرفي ها و خون همه گردن علي است.

در اينجاست كه آن صحابي دچار شك مي‌شود و مي‌گويد علي من چگونه بين تو و طلحه و زبير و عايشه انتخاب كنم؟ علي عليه‌السلام چه پاسخي مي دهد؟ علي مي فرمايد مشكل شما اين است كه حق را با افراد مي سنجيد. اشخاص شما را به اشتباه انداخته اند. بايد حق را بشناسيد. حالا سوال من اين است: آيا حقي كه بايد بشناسيد اين است كه بدانيم قاتل چه كسي است و علي چه نسبتي با اين قاتلان دارد؟ اگر اين طور باشد كه حق با مخالفان علي است. خير. منظور علي عليه‌السلام از اينكه مي فرمايد اعرف الحق منظورش اين است كه جريان حق و جريان باطل را بشناس. ببين افراد در چه جرياني قرار گرفته اند. روي كشته شدن عثمان (خرده شواهد جنجالي) متمركز نشويد. ببينيد اين شعار چه پيامدي دارد. بسياري در اين فتنه مي گفتند ما ولايت فقيه را قبول داريم اما اين شخص را به عنوان ولي فقيه قبول نداريم. اگر واقعا چنين بگويند ما با آنها مشكلي نداريم منتهی آنها بايد پيش از هرگونه اتخاذ موضعي، ولي فقيه خود را مشخص كنند و اينجاست كه درمي‌مانند.

در حكمت 147 نهج البلاغه حضرت مردم را دسته بندي مي كند. عالم رباني،‌ متعلم في سبيل النجاه و بقیه، همج رعاع. چه كسي را علماي رباني به عنوان ولي فقيه قبول دارند؟ قدم اول پيدا كردن ولي فقيه است. اگر امام حق پيدا شد، شما با اتباع خود متعلم في سبيل النجاه مي شويد. علماي قم روي چه شخصي اجماع دارند. افرادي كه امروز متوقع قباي ولايت فقيهي هستند را چه كسي قبول دارد. اساساً چه كسي اجتهاد آنها را تأييد مي كند؟ اگر متمسك نباشيم به ولايت فقيه معين، مثل همج رعاع با هر بادي و هر جوسازي به سمتي خواهيم رفت. هركس ولايت فقيه را قبول دارد ولي مصداق آنرا قبول ندارد بايد در نخستين مرحله براي خود يك ولي فقيه بيابد. يا علي عليه‌السلام يا معاويه. ببينيد ولي فقيه انتخابي شما را چه كسي تأييد مي كند. علما يا اينترنت؟ به قول امام(ره) ببينيد امريكا از كدام رفتارتان تعريف و تمجيد مي كند. او دوست دارد ولي فقيه شما چه كسي باشد. اتباع شما به نفع كدام جبهه تمام مي شود. قبول داشتن ولايت فقيه به معناي تبعيت كوركورانه نيست. بلكه كاملاً علي بصيره است. بايد با بصيرت خط حق شناسايي شود. حضرت وقتي خوارج را از بين مي برد، مي فرمايد من چشم فتنه را درآوردم. مي فرمايد خوارج تيرهاي خوبي براي شيطان هستند. او براي خوارج از تعبير چشم فتنه استفاده مي كند ولي درباره ي معاويه مي گويد او «فتنه‌ي كور كننده» است. خوارج خودشان خوب بودند ولي چشم فتنه قرار گرفتند. به خاطر مشاهده برخي وقايع كه از نظر آنها خطاي حاكم بود، ضرورت حاكم و امام (ولايت فقيه) ‌در جامعه را انكار كردند (لا حكم الا لله) و خواستند خيلي خدامحور شوند! اما تيرهاي شيطان شدند كه با آنها اوليائش را هلاك كند.

براي بيرون رفتن از فتنه 2 راه وجود دارد. در خطبه 183 حضرت يكي از ثمرات تقواي واقعي را خروج از فتنه معرفي مي كند. كسي كه تقواي حقيقي داشته باشد در سياست، فرهنگ، در تحليل، در دفاع... در مواقع فتنه نجات داده مي شود. اما در پنج خطبه از خطبه‌هاي نهج البلاغه (خطبه هاي 2 و 5 و 93 و 121 و 154 و 187) كه مشخصا به بحث راهكار خروج از فتنه پرداخته، تاكيد مي‌كند بر اينكه اولين كارتان بايد يافتن امام حق (گاه تعبير به اهل‌بيت(ع) مي‌كند) باشد. اين درست نقطه مقابل روش معاويه است. معاويه اصرار دارد كه مساله ظلم‌هاي واقع شده را به نحو جنجالي مطرح كند و اگر کسي سوال كند كه بالفرض علي ظالم است و بايد كنار رود، چه كسي جانشين او مي‌شود مي‌گويد فعلا مساله اصلي اين نيست، مساله اصلي اين است كه چرا علي ظالم حكومت كند. اما علي(ع) مي‌گويد اول ببين طرفدار چه كسي هستي و در مجموع تلاش تو به نفع جريان حق و امام حق تمام مي شود يا نه. اول ولي فقيه و امامت را پيدا كن بعد به تبع او در اين جريان اتخاذ موضع كن.

اما اين فتنه ها در مجموع به نفع اسلام تمام خواهد شد چرا كه انسان‌هايي در همين فتنه ها توان تحليل و رشد پيدا مي‌كنند و كساني كه در انتهاي فتنه به سلامت مي مانند، زمينه ساز ظهورند.
یزدفردا: http://www.yazdfarda.com/news/19999.html